رضا قليخان هدايت
2025
مجمع الفصحاء ( فارسي )
در مدح سلطان سنجر بن ملكشاه گويد تا باد خزان حله برون كرد ز گلزار * ابر آمد و پيچيد قصب بر سر كهسار تا ريخته شد پنجهء زرين ز چناران * در هر شمرى جام بلور است بخروار از كوه بشستند همه سرخى شنگرف * وز باغ ستردند همه سبزى زنگار چينى صنمان دور شدند از چمن باغ * زنگى بچگانند به باغ آمده بسيار زر آب طلا كرده نگر بر رخ آبى * بيجادهء ناسفته نگر در شكم نار وان حوض نگر برگ درو ريخته از شاخ * گسترده كسى گويى بر آينه دينار روز از در بزم است و شراب از در خوردن * هرچند چمن نيست كنون از در ديدار با دوست به خرگاه طرب كردن عشاق * خوشتر بود اكنون ز طرب كردن گلزار بس دوست كه اندر جهد اكنون به لب دوست * بس يار كه اندر خزد اكنون ز بر يار خرگاه به اكنون و مى روشن و آتش * ساقى صنم خلخ و مطرب بت فرخار جادو شده بر زير سر زخمهء مطرب * زير آمده از جادويى زخمه به گفتار بر ابر شده آتش سوزنده درفشان * بر آتش سوزنده شده ابر گهربار با چرخ برابر شده آتش به بلندى * چون در صف موكب علم شاه جهاندار شاهى كه به جاى پدر و جد و برادر * بنشست و به دو هست چنين جاى سزاوار در مدح سلطان معز الدّين سنجر بن ملكشاه عزيز است و پاينده دين پيمبر * به پيروزى شاه فرخنده اختر سرافراز سلجوقيان شاه مشرق * ملك ناصر الدّين ملكزاده سنجر ببين صورت و جسم او گر نديدى * شجاعت مجسم سعادت مصور حوادث چو باد است و گيتى چو دريا * خلايق چو كشتى و عدلش چو لنگر خرد در سر از بهر آن جاى دارد * كه مردم نهد پيش او بر زمين سر ايا شهريارى كه ميراث دارى * ز جد و پدر خاتم و تيغ و افسر كجا عزم و حزم تو گردد مهيا * كجا خشم و عفو تو گردد مقرر ز سندان كنى موم و از موم سندان * ز آذر كنى آب و از آب آذر